و من را نقدیدند

توی ده شلمممممرود       حسنی امام جمعه بود

--------------------------------------------------------------------------

 

مهمترین سوالاتی که از من شد :

 

خنده چه رنگیه ؟

چه جوری خالی میبندی؟

رنگ مادر وبلاگت چیه ؟

چه خبببببببببببببر ؟

چرا شیرینی نخریدی؟

شما همیشه میپیچونی؟

چرا با احساسات مردم بازی میکنی؟

و در نهایت : شما با جری لوییس نسبتی داری؟

 

 

 

 

متن انشای قرائت شده ی من در پایان جلسه :

 

 

به نام خدا

تابستان خود را چگونه گذراندید ؟؟؟


من برای تابستان خود برنامه ریزی کردم و به ساندی رفتم برای اینکه اسمش خارجکی بود و من آن را دوست می داشتم ساندی در محله یوسف آباد قدیم و یوزارسیو آباد جدید قرار داشت یعنی یک جایی بین خانه ی ما و خانه ی خاله مهرانه اینا ..


در آنجا آدم های زیادی بود . هر کدام از آدم ها در آنجا یک یا خیلی وبلاگ داشتند . پدرم میگوید وبلاگ چیز چرتی است . من هم به این خاطر خیلی علاقه مند می بودم .

رئیس ساندی ها تخریپجی بود .  من هیچ وقت نفهمیدم چرا کارشناس جلسه نقد یک تخریپچی است .

آرش هم پسر لاغر و بلندی است مثل دسته گیتار . که دنبال درخت بی سایه است و از امپریالیسم جهانی حمایت میکند .  پدرم می گوید درخت بی سایه همان نخل بی سر است در ساعت 12 ظهر ..


دیگری پیمان معترض است  که فکر میکند بین خوابیدن تا مردن یک چارلی چاپلین و دو گربه وجود دارد .

دیگری آقای شوریده است که من با خواندن وبلاگ ایشان یاد شبکه معارف می افتم .

دیگری حسن است که از سیب خور ها حالش به هم میخورد هر وقت مطالب او را می خوانم بعدش سریعا به یک روانپزشک مراجعه می نمایم بعضی وقت ها فکر میکنم که چقدر مغز او مانند روده ی کوچک پیچ و تاب دارد.


بعد حاج علی خندان است  که چند قدم تا وصال یار را 6 سال کش داده و معلوم نیست کی می رسد .


دیگر مامانی هستی است که هرچه گیرش بیاید داخل وبش می نویسد ولی وبش قشنگ می بوده باشد.


دیگری دکتر است و من از دکترها میترسم. دکتر سعی میکند کلماتی را که با هم رابطه جناس #$@ و شقیقه دارند را کنار هم بگذارد تا بی مغزی مخاطبانش را به تحسین لباس جدید پادشاه وا دارد. (قسمت دکتر به خواست خودش در ساندی خوانده نشد.)


بعدی رویا است که به قول خودش نیمه تمام است. او میرزا بنویس ساندی است پدرم میگوید اگر رویا تمام شود کابوس می آید در وبش بقایای فروغ دیده می شود.


یکی دیگر از اعضا داوود است او عکاس ساندی است و مرا به یاد اصغر بیچاره می اندازد و همیشه هم در پخش کردن کاغذ دعوت مشکل دارد.پدرم هیچی نمی گوید.


نفر بعدی کلایی است . وبلاگ او سازمان حمایت از حقوق زندانیان است . از کله ی او همزمان بوی قرمه سبزی و روشنفکری باهم به مشام میرسد. دوستان گویا بسیاری با دست نوازشگرشان سعی در هدایت او داشته اند اما موفق نشده اند. بگذارید بیشتر از این در مورد ایشان توضیح ندهیم چرا ممکن است الان سوال کند.


وبلاگ بعدی قانون شکن است که توسط دوست اسکوبی دو آپدیت میشود و معمولا من از آن چیزی سر در نمی آورم.


وبلاگ بعدی تنگ غروب است که صدای تو و دوباره تنگ غروب و این بار هوای تو ... که این وبلاگ پس از مرگ ناگهانی تولدی دوباره داشته و با امید به مصطفی شروع به کار نموده است . در ضمن آچار فرانسه ساندی نیز امید مانکن است.


وبلاگ بعدی دنیای سبز من است کا گاهی اوقات سبزش کمرنگ میشود. من هرگاه انجا می روم از فضای سبزش استفاده میکنم و کلی عکس میبینم


نفر بعدی رجایی زمان است که نماینده رجانیوز در ساندی است .او تحت هر شرایطی از دولت کریمه ای که بزرگترین معجزه خداوند است حمایت میکند و معتقد است که شیطان به ادم سجده نکرد چون از خاتمی خط میگرفته است.


یکی دیگر از وبلاگ ها فاطمیون است که شخصی به نام وحید رضا در آن در حال مداحی است

 
یه نفر توی انفرادی گیر افتاده است و خاطرات قبل از زندانش را مینویسد


دیگر همای رحمت است که مانند سریال های صداوسیما آپ میشود پدرم میگوید هما پرنده ای است که در جنگل است و به ستاره ها نگاه میکند.

و وبلاگ ستاره ای بر فراز جنگل آدم را یاد درس ادبیات معاصر می اندازد.


نفر بعدی ققنوس است  من تا قبل از این تابستان فکر میکردم ققنوس پرنده ای بزرگ و افسانه ای است اما با عکس وبلاگ او متوجه شدم که همین گنجشک خودمان است و من در بچگی ققنوس های زیادی را کشته ام


دیگری ستایشگر بود که با خدا خواهیش عده ای را گمراه کرده است


بعدی این ادما است که یه آدم کوچولو همه ی دردهای دل و شکم را توش مینویسد


بعدی جهنم افکار می باشد  من وقتی آن را میخوانم یاد برنامه ی رویداد هفته ی سپاه پاسداران می افتم که زمون جوونیام بیشتر پخش میشد


یکی دیگر خودم و خودت است من هر وقت تو این وبلاگ میرم مانیتورم شروع به عرق کردن میکند و پدرم میگوید بیا بیرون الان میترکه


یکی دیگر وبلاگ عقیق است من تا قبل از این فکر میکردم عقیق یک سنگ است مثل مروارید و مروارید در صدف و در ته دریاست ولی فهمیدم که نه صدف داخل مروارید مطلب مینویسد ودوست دریاست


و دیگر داستانک داستان میگوید به کوتاهی یک جوک. شاید هم همان جک بیمزه است که به اسم داستان قالب ما میکند


مثل داستان کوتاه کوتاه کوتاه کوتاه کوتاه کوتاه    من هیچوقت اینجا نرفتم  چون اسم داستان که به این بلندی باشه وای به حال خود داستان . پدرم میگوید سالی که نکوست سال نو آوری و شکوفایی است

.
 ولی من از همه داستان نویس ها داستان های لوسیفر را ترجیح می دهم که مثل پیاز می ماند و اشک و فِرت فِرت آدم را در می اورد


دیگری یکتاپرستان است که نماد آن یک موش بیرون از کیک است پدرم نمیداند یکتاپرستان یعنی چه


بعدی قاتل حرفه ای است که همان رویای تمام شده اشت و تو کار احضار جن و آتش زدن جمجمه است


بعدی محقق است که هرگاه وارد وبلاگ او میشوم شبکه قرآن رادیو شروع کرده به خواندن


پس از آن استاد جوشقانی است میگویند دنبال یک بهانه است تا چه شود را نمیدانم پدرم رفت خوابید


دیگر آرش خان وزیری است که از کشور های اسلامی نا امید شده و در پی اسلام در اروپاست


دیگری آقای وفایی است که ازمیان دل بیتاب خودش شعر در وکند که جدیدا یک هماهنگی شده برای نصب یک دستگاه تاب و سرسره داخل دل بیتاب ایشان


دیگر گل یخ بود که مثل جمعه بازار پارکینگ پروانه است


دیگری مجید است که فکر میکند با پنهان کردن من و تنهایی هایم میتواند مرموز باشد


در آخر بچه های آسمان است که نشان میدهد بچه ها در آسمان بیمغز میشوند چرا که او هم طرفدار خاتمی ماتریالیست است و هم طرفدار استقلول . او بند انگشتی ساندی است و امید است در یکی از همین روزهای دهه فجر توسط یکی از نوازندگان به اوین واصل شود. درضمن او مهمترین دلیل من برای رفتن به ساندی است.


در آخر روح همه متوفیان جلسه قرین رحمت از جمله پینکی و ژسیلن وسخنی از یک دوست وبانوی اردیبهشت و باران خیال و دادگاه رسمی و مهندس شیعه و دولت عاشقی و مروارید عرفان و سهیلا ملکی و اشکستان و دارالمجانین ودیجیتال تروریست  و محبت اینجاست و حدیث نفس و  دهنمکی و لبگزه !


و از تمام کسانی که من و پدرم آن هارا نمشناختیم یا یادمان نبود میثم پوزش میطلبد.

 

/ 73 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحربانو

ماجرای سریال طنز اینکه : سریالی با نام لطفا آهسته برانید می نگاریم همین حالا دوست داشتی تو این زمینه کار کنی یه خبری به من بده

سیب گندیده

نه بابا نميخواد آپ كني! جون سيب گنديده اين كارا رو نكن!![ابله] شرمنده مي كُنياااااااا!

شهاب

سلام mrجان ممنون سر زدی به روزم[گل]

ماماني هستي (سايه صبور)

قرعه ی نقد هفته آینده بنام من مسکین افتاد حضور شما فرزندان عزیزم - برادران و خواهران گرامیم - مایه ی افتخار و آرامشم خواهد بود شمائی را که تا کنون ندیده ام در آرزوی دیدارتان هستم و شمائی را که دیده ام همواره میل به دیدنتان دارم از صمیم قلب دوستتان دارم . وبلاگ مورد نقد جلسه ی یکشنبه ۱۸ اسفند ۸۷ http://sayeyesabour.persianblog.ir آدرس : تهران - خ سید جمال الدین اسد آبادی ( یوسف آباد) خ ۲۱ پارک شفق - فرهنگسرای دانشجو- سرای کتاب. از ساعت ۱۷ الی ۱۹

یه دوست (صبری جون)

شناختی؟/ سلام با معرفت منو ببخش که انقد یخم مشکل از من نیست از خودتونه دلم بازم گرفته خسته شدم یادت باشه این چشمای عسلی همیشه دوست داره فکر کنم دیگه شناختی[شوخی]

صبرینا

سلام وبلاگم تعریفی نداره اما من تو رو به پیوندهام اضافه میکنم به تو چه دلم میخواد[ابله] فهمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ راستی شتیدی حافظ میفرمایید: در این حضرت چو مشتاقان نیاز ارند ناز آرند.........

مهرداد امیررحیمی

نویسنده گرامی با سلام آدرستان را بزرگواری برایم در کامنت ها ی خصوصی قرار داده است که از این بابت بایستی از ایشان تشکر مخصوص بکنم . مطالبتان را با دقت خواندم و از یکایک آنها لذت بردم چرا که با ریز بینی و دقت انتخاب شده اند و زحمت بسیار زیادی برایشان کشیده اید از همه مهم تر هدفمند عمل می کنید که در میان وبلاگهای موجود فارسی بسیار نادر است ( تایید فرمایشاتتان در همین متن ) . تجزیه و تحلیل وبلاگهای موجود در این متن آنقدر جامع وکامل است که هیچ نکته ای را نادیده نگذاشته است . متنی کاملا جدی و هدفمند در لفافی از طنزی شیرین و دلنشین . شیوه نگارش بنده کمی متفاوت است ولی هر نوشته ای ارزش یک بار خواندن را دارد اگر وقت کردید سری بزنید و از انتقاد های سازنده بهره مند بفرمایید ... اجازه بفرمایید بر میگردم و از آرشیو تان بهره مند خواهم شد شاد و سربلند باشید و دست بقلم ارادتمند امیررحیمی

.....

به جای نوشتن این اراجیف کمی مطالعه کن رفیق ! . اون که بهت گفته بانمک می نویسی بهتون خیانت کرده

///

[وحشتناک][تلفن][هیپنوتیزم][تماس][دروغگو][کلافه][منتظر][راک][شکست][خداحافظ][افسوس][اوه][خنثی][تایید][زودباش][اوغ][هورا][رویا][من نبودم] ببخشیدا ولی میخواستم ببینم این جدیدا حرکت دارن یا نه و اگه دارن حرکتشون چه جوریه. ندیده بودمشون. یادمه یه بار توی اتاق دکتر خیلی دلم میخواس ببینم چقدر میشه اون فشارسنجه رو فشرد و خب....[نیشخند] ندانستن عیب نیست. از امکانات وب شما مچکرم

///

مرسی راستی بعضیاشونو دیده بودم ولی نمیدونستم بی حرکتشون این شکلیه