دهقان فداکار

آره عزیزان من

کوه ریزش کرده بود و قطار داشت نزدیک و نزدیک تر میشد

هوا سرد و سوزناک بود

ریز علی که متوجه ریزش کوه و شده بودفانوسش رو به زمین زد و شکست و لباس خود را در آورد

ریز علی لباسش را....

اِاا , ریز علی چرا وایسادی ؟

چی ؟ سرده ؟ تعجب

خب آره سرده اما قطار داره میاد ها

خب بیاد؟ به توچه ؟ این چه حرفیه میزنی جون کلی آدم در خطره ؟آخ

جون تو ؟ ذات الریه میگیری؟

این چه حرفیه تو مثلا قهرمان داستانی .. یالا بدو

اِااا پس تکلیف قهرمان داستان چی میشه ؟

به تو ربطی نداره ؟ میخوای بری خونه بخوابی؟

یالا یالا منتظر

خب لا اقل شلوارت رو در بیار..

چی ؟ بلندتر بگو .. چی ؟ نه بابا خصوصی چیه بگو اینجا همه خودی اند

شرت ؟... نداری؟؟ .. اِااا آدم اینو تو جمع میگه ؟

خیلی خب لا اقل جورابت رو ...  پاهات از کی حساسیت داشت من نمیدونستم؟

ای لعنت به تو .. قطار داره میرسه بیا لباس منو بگیر ...عصبانی

فانوس رو بشکن رو لباسو اتیش بزن ... ای بابا خودم پولشو بهت میدم

بدو عصبانی

بله دوستان عزیز ریز علی فداکار لباس رو اتیش زد و تو اون سرما به طرف قطار دوییییییییییید

اوهوی  .... به طرف قطار .... قطار اونطرفه ... بدو دیگه تکون بده

بله عزیزان من ریز علی یا همون دهقان فداکار با این کار جون هزاران مسافر رو نجات داد

و همه از ریز علی به خاطر کاری که انجام داده بود تشکر کردند.

و فقط از ریز علی تشکر کردندگریه

و این فداکاری او تا همیشه در خاطره ها جاودانه باقی ماند .

قصه ما به سر رسید .کلاغه به خونش نرسید

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآچه !!! آآآآآآآآآآآآچه !!!وقت تمام

/ 2 نظر / 10 بازدید
پیمان دانشفر 20 ساله

دلم فقط سوخت داداش ... دلم واقعا سوخت خیلی ههای دیگه هم مثل ریز علی هستنا منو نیگاه [نیشخند][قهقهه] میو میو یا حق !